تبليغاتX
ویـــــــرانــــــــه
 

دوستان بی نهایت عزیز و مهربان،  فرا رسیدن عید سعید اضحی را برای هر یک شما و از طریق شما برای فامیل محترم تان تبریک گفته و  آرزو میکنم که  خداوند متعال خوشبختی های همیشگی و فروان را نصیب تان گرداند. آمین

شعر گونه ی که میخوانید اول با این قافیه نوشتم

باز عید آمد مسافر نقل و سیمیانت چه شد؟

ولی نمیدانم چرا به شکل زیر تغیرش دادم .

عید مسافر

باز عیــد آمد مسافـر نقــل و سیمیان تو کو؟

گـوشت قــــربانی کجا وقنــد بغــلان تو کو؟

وه چه خاموشست فضای خانه ی توهموطن

محفــــل شادی کجـا و خیـل  مهمــان تو کو؟

میروی کارووظیفه این چه عیدست جان من

رخصتی و تعـــطیـــلی عیــد قـربـان تو کو؟

با لبــاس کــار بیرون میروی در روز عیـد

کرتـه و ایـزار نـَـو کـو، عطر ریحان تو کو؟

نی کسی آید به دیــــدارت نه جــایی میروی

عیــــد گشتـک رفتـــن بــالا و پـایـان تو کو؟

هـر کسی بیگـــانه بینی با خــود  با عیـد خود

چهــره هــای آشنــا و شــاد و خنــدان تو کو؟

میزدی بوسه به دست وروی خویش ودوستان

آن همه بغـــل کشی و بــــوسه بــاران تـو کو؟

آه، کجـا شــد دوستــان و جمـله یـاران قــدیــم

چـــار والی و فــلاش و چــال مـیــدان تو کو؟

بــا همــه اینــها مبــارک گــویمت عیــد تــرا

ورنه میگــویی  رواج و رســمِ پرسان تو کو

 

بیست و هفتم نوامبر ۲۰۰۹

۲۷-۱۱-۲۰۰۹

برابر با روز اول عید قربان ۱۳۸۸

 

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت 11:54 |
 

 

دلم را

هستی ام را

سر و جان و تنم را

خبر داری؟

برایت می سپارم

که تا باشد

کمایی کرده باشم

لحظه ی دیدار!

-

فدای یک نگاهت ار کنم

دنیا و عقبی را

یقین دارم که می ارزد!!

 

بیستم نوامبر ۲۰۰۹

۲۰-۱۱-۲۰۰۹

 

و یک آهنگ دلنشین از بانو فرشته

عشق تمنای دو قلبه نمیدونم

">عشق لهیب دو نگاهه نمیدونم

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 20:54 |
امروز صبح وقتی جانب وظیفه روان بودم و از طریق  رادیو میشنیدم که احزاب شامل دولت هالند در مورد تعیین سن تقاعد با احزاب مخالف دولت بحث داشتند که هر کدام در مورد مزایا و نواقص آن نظریات و دلایل خود را داشتند . و روی تاثیرات مثبت و منفی آن بالای اقتصاد و توانایی های نسل امروزی و بعدی مملکت خود نظر میدادند.

 با خود گفتم اینها چقدر به فکر آسایش مردم خود و نسل فردای خود هستند. که حتی سن تقاعد را هم به سادگی نگرفته بلکه بخاطر تاثیرات خوب و بد آن  سنجش دقیق میکنند تا مبادا تصمیم نادرست گرفته شود. 

 ناگهان به فکر وطن بیچاره ی خود افتیدم و در مورد زمامداران آن که از بدو تاسیس افغانستان تا امروز صرف بخاطر بدست آوردن قدرت و منافع خود شان جنگیده اند و بس،  هیج پادشاه یا زمامداری در افغانستان نبوده که حتی برای آسایش و رفاه مردم ما در وقت حکمروایی خودش  پلان کاری منظم روی دست داشته باشد چه رسد به اینکه برای نسل های بعدی فکر کند. حتی آرام ترین دوره که دوران مرحوم ظاهر شاه نامیده شده است یعنی با آنکه درد سر های نظامی نداشته است و برای مدت چهار دهه حکمروایی خود متاسفانه که هیچ خدمتی برای کشور نکرده است. و جای تاسف است که بعضی ها صرف ساختن چند فابریکه و سرک را در کشور از جمله ی خدمات وی آنهم در مدت چهل سال زمامداری اش به رخ مردم میکشند. با خود هرچه فکر کردم که ما به وطن خود چه خدمتی کرده ایم به جز شعرگونه ذیل که در ذهنم آمد و نوشتمش دیگر چیزی نیافتم

 سودای وطن

وطــن دیــدی که رسوایت نمودم

دگــرگـون همچـو بـودایـت نمودم

به زورتوپ وتانکِ دوست ودشمن

خـــرابــه مـلــک زیبــایت نمودم

چـنــان آلـــــوده کــردم در فسادت

شکستــم دست و بــی پـایت نمودم

به قـرن بیست وبیست یک چه آسان

بــه کــــوه  جــهــل بــالایت نمودم

به کشت کــوکنــاروچرس و تریاک

دیــــدی مشهـــور دنــیــایـت نمودم

ز روی جهـــل و نــادانی، خیــانت

بــــه حــق نسل فـــــردایــت نمودم

بــرای روس و پـاکستــان وانگلیس

بــه نــرخ هیــــچ ســـودایـت نمودم

ولـی اکنــون بـه امــریــکــا و لادن

مجـــانــی نقــــد و اعــطایت نمودم

خـــلاصه نـــزد دنیـــای معــــاصر 

 بــه بــــدنــامــی مسمــــایت نمودم

 

سیزدهم نوامبر ۲۰۰۹

۱۳-۱۱-۲۰۰۹

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 15:40 |
 

سعادت

میرسد روزی که بخت بسته ی ما وا شود

طــالــعِ مفقــود یــکبــار دیگــر پیـدا شود

دیـده های خصم دشمن کور گردد از قضا

چشم کــــور دوستــانِ مــا اگــر بینـا شود

میـرسد روزی که خارج از حریم پاک ما

بـن لادن همــره ی ناتــو و امــریکـا شود

دست غیـر واجنبی ازخاک ما کوتاه شود

سرنـوشت کشـور ویــران مــا از ما شود

میـرسد  روزی ثبـات دایــمی انــدر وطن

هـرکسی هر جا به فکـر ساختن ماوا شود

آسمــان ما نبــارد بمب و خمپــاره دیگــر

جای ماین وباروت ازخاکم چمن بالا شود 

حـاکمـانِ راستیـن آیـنـد بــه مـیـدان عمــل

رشوه خورمفســد آخـر نابود و رسوا شود

تبعیضِ سمت وزبان ودین ومذهب گم شود

جـای نفــرت در دل آدم  محبـت جــا شود

میـرسد روزی مرض برچیده گرددازوطن

تشخیصِ داکتـرخوب و بـا کیفــیت دوا شود

قیمتی و قحطی  آخر مـی شود محــو و فنـا

زیب خوان مـردم ما قــورمه و شوربا شود

گر چـه بازارمکاروحیله گـر گرم ست لیک 

میـرسد روزی درفش مـعــرفــت بــالا شود

کـودک محـروم مـا هــم خنــده بر لب آورد

سـوی مـکتب ره برد سازنـده ی فـردا شود

میـزنـد تک تک به درب ما سعادت عـاقبت

ار دل مــا از خشــونت پــاک ومبـــرا شود

 

پنجم نوامبر ۲۰۰۹

۰۵-۱۱-۲۰۰۹

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 13:44 |
 

میرود 

دیده دیده گریه ی ما را ندیده میرود

خنده خنده خنده ی ما را خریده میرود

مثل خونِ پاک من در رگ رگم باشد ولی

قطره قطره از دو چشمانم چکیده میرود

 مرغک بی مهری اش را بین که اندر انتظار

چیده چیده دانه ی صبرم پریده میرود

آشکارا سنگر دل را تصرف مکیند

ناله های محبوسش  را نا شنیده میرود

 با گل رخسار خود مجنون میسازد مرا

در دل ما خار قهرش را خلیده میرود

 اختیار من ربوده زانکه در شش سوی من

رشته و جال محبت را تنبده میرود 

 

بیست و چهارم اکتوبر ۲۰۰

۲۴-۱۰-۲۰۰۹

 

پیار هو نجایی کهی پیار....

عشق کی زنجیر و می گرفتار و نجایی ....

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 8:12 |
 

دولت ائتلافی یا انتخابات؟

کرزی یا عبدالله؟

با تاسف و اندوه زیاد زحمات مردم بیچاره و بلا کشیده ی ما در دور نخست انتخابات که با شوق و شعف وافری آغاز شده  بود  نسبت تقلب گسترده ی که صورت گرفت به یاس و ناامیدی مبدل گشت. و مدت دو ماه طول کشید تا تقلبات  و تخلفات که درین دور صورت گرفته بود برملا و بالاخره انتخابات برنده ی از خود برجانگذاشته و به نا چار به دورم کشانیده شد.

کسانی که تقلب کرده اند در حقیقت بی توجه ی و بی احترامی بزرگی را در مقابل ملت و آرای ملت مظلوم ما نموده اند. به حق ملتی که در هر گوشه ی سرزمین ما در شرایط سخت و دشوار ولی با اعتماد و شهامت زیاد بسوی صندوق های رایدهی شتافتند تا زعیم آینده ی خود را بدست خود انتخاب کنند. تا اندازه ی که در جریان انتخابات ده ها نفر جان های شیرین شان را در اثر حادثات مختلف از دست دادند و قربانی شدند.   اما با چه بیرحمی تکالیف مردم ستم کشیده و بلا دیده را هیچ شمرده و و بزرگترین جفا را به حق شان روا دشتند. و رای اعتماد آنها را با بی اعتمادی به بازی گرفتند.

 بهر صورت اینک ما در آستانه ی دور دوم انتخابات قرار داریم و تفاوت که دور دوم از دور اول دارد این است که اینبار رقابت صرف میان دو کاندید صورت میگیرد و جریان نظارت از روند انتخابات و شمارش آرا به اندازه ی دوره ی نخست پیچیده نخواهد بود. با وصف همه یکبار دیگر همین ملت است که باید به پای صندوق های رایدهی روند و تکالیف را که اینبار متقبل میشوند خدا کند بار دیگر مورد دستبرد قرار نگیرد.

قبل ازینکه بطرف انتخابات رفته شود هنوز هم یک  گزینه ی دیگر یعنی دولت ائتلافی موجود است

- دولت ائتلافی

اگر نگاه کوتاهی به سعی و تلاش بیش از اندازه ی نمایندگان کشور های غربی انداخته شود میتوان دریافت که ایشان خواهان  تشکیل یک دولت ائتلافی با مصلحت* های که در نظر دارند میباشند. خصوصاً بازار گرم دید و وادید هایی که  با طرف های مختلف صورت میگیرد میتواند گواه این امر باشد. اگر چه این همه تا هنوز صرف در سطح حدس و گمان است.

ولی احیاناً اگر دولت ائتلافی بوجود آید واضح است تقاضاها  و خواهشات هردوطرف نیز باید در نظر گرفته شود.

مثلاً حامد کرزی طرفدار سیستم ریاستی بوده و داکتر عبدالله خواهان نظام پارلمانی میباشد. پس در قدم نخست ایشان باید روی چگونه بودن نظام اتفاق نظر پیدا کنند. ثانیاً هر دو کاندید با موئتلفین زیادی  که دارند نمی توانند برای همه مطابق وعده قبلی پست های در نظر گرفته شده را تقسیم کنند و باید از میان این همه هوادران تعدادی را به پست های پائینتری بگمارند که بدست آوردن رضایت آنها هم کاریست مشکل ولی امکان پذیر.

بطور مثال آقای کرزی معاون اولش مارشال فهیم است و داکتر همایون شاه آصفی معاون اول داکتر عبدالله، به همین ترتیب تمام پست های دیگر از معاونت دوم گرفته تا تمام وزارت ها و پست های کلیدی دیگر یعنی برای همه دو کاندید موجود است یکی از جانب تیم کرزی و دیگری هم از تیم عبدالله .

اما در قدم نخست انتخاب نوعیت نظام بسیار مهم است که تثبیت شود. اگر نظام صدارتی ایجاد شود هردو کاندید دو پست بلند ریاست جمهوری و نخست وزیری را اشغال خواهند کرد و در صورت قبولی نظام ریاستی البته یکی از کاندیدان به مقام ریاست دولت و دومی شاید به مقام معاونت و یا هم هر پست دیگری که به توافق برسند خواهد رسید.

بهرصورت اگر توافق بالای تعین نظام صورت گیرد بدون شک مشکلات تعیین پست هم رفع خواهد شد یعنی اگر داکتر عبدالله نظام ریاستی را پذیرد در مقابل  حامد کرزی امتیازات دیگری را در کابینه برا ی وی خواهد بخشید و یا عکس آن اگر حامد کرزی با نظام صدارتی توافق کند میتواند امتیازات دیگری را در حکومت از داکتر عبدالله بدست آورد، پس اگر در ساختار نظام توافق صورت گیرد باقی مسایل نیز قابل حل میباشد.

منتها کسانی که قبل از انتخابات بهمراه این دو تیم ائتلاف نموده بودند و وعده های چرب و گرمی مانند چندین وزارت و غیره را که گرفته بودند، متاسفانه  همه برآورده نخواهد شد. چون حالا دیگر با به میان آمدن دولت ائتلافی امکانات دست داشته تقسیم دو میشود . یعنی اگر کاندیدی در دور اول به پیروزی میرسید در حقیقت تمام امکانات را در اختیار داشت و  تا حدودی میشد به وعده هایش رسیدگی کند ولی این امر در صورت ایجاد دولت ائتلافی اصلاًممکن نیست.  

 با آنهم این همه قابل تشویش نیست زیرا در کشوری مثل افغانستان ساختن و شکستن یک ائتلاف کار عجیب و غریبی نیست وقتی منافع یک شخص و یا گروه ایجاب کند میتواند از ائتلافی دست کشیده و شامل ائتلاف دیگری شود.درین زمینه در حالیکه مثال های زیادی موجود است ولی صرف به ۳ نمونه ی آن اکتفا میکنم که دراینجا بنویسم

۱- ایجاد شورای هم آهنگی (در زمان حکومت مجاهدین)

۲-ائتلاف سیاف و محقق در پارلمان

۳-ائتلاف فهیم و کرزی در انتخابات امسال

بهر صورت اگر ائتلافی در کار نباشد گز ینه ی دومی انتخابات دور دوم میباشد

-انتخابات دور دوم

برنده ی این دور که خواهد بود ،حامد کرزی یا داکتر عبدالله؟

 البته در دور دوم انتخابات میزان مشارکت مردم چالش عمده ی فراراه این پروسه میباشد زیرا گمانه زنی هایی وجود دارد که سطح اشتراک مردم در دور دوم میتواند پائینتر از دور اول باشد که دلایلی مختلفی دارد از جمله

اول مشکلات امنیتی و تهدید مخالفین

دوم فرارسیدن فصل سرما

سوم بی علاقگی و دلسردی مردم نسبت به انتخابات

از نگاه امنیتی شاید مردم  کمتر علاقه به سهم گرفتن در انتخابات داشته باشند بخصوص در مناطق نا امن کشور مانند ولایات  جنوبی و مشرقی. گرچه در شمال ، غرب و اکثر نقاط مرکزی کشور خطر کمتر محسوس است ولی با آن هم بهر احتیاط امکان دارد اشتراک مردم نسبت به دوره ی قبلی کمتر باشد. 

 چالش عمده ی دیگر فرارسیدن فصل سرما است که بالای اشتراک مردم تاثیر منفی دارد زیرا  در اکثر نقاط کشور راه های قریه جات با مراکز برای مدت طولانی مسدود میشود و یا هم به مشکل قابل عبور است که در پروسه ی رای دهی اختلال ایجاد میکند.

 اما آیا تاثیرات منفی شرایط  فوق بالای میزان  آرای هر دو کاند یکسان خواهد بود؟

با آنکه خطرات امنیتی هر دو را متاثر میسازد ولی نمیتواند یکسان باشد، حامد کرزی که اصولاً انتظار آرای بیشتر مردم را از مناطق جنوب و شرق کشور دارد ولی متاسفانه نسبت شرایط خراب امنیتی و تهدید مخالفین سطح اشتراک مردم درین مناطق بی اندازه پائین خواهد بود که بالای نتیجه ی انتخابات تاثیر مستقیم دارد و ازین ناحیه حامد کرزی را میتوان در ضرر دید.

و بدتر از آن اینکه در دور نخست میزان  تقلب در مناطق یاد شده  نسبت به سایر نقاط افغانستان بالا بوده است، یقینا که اینبار درین نواحی کنترول و نظارت جدی میشود. و از طرفی همه بیاد داریم که  در دور اول انتخابات یک فردی که به قصد اشتراک در انتخابات از خانه اش بیرون شده بود مخالفین دولت به جرم شرکت در انتخابات گوش و بینی وی را بریده بودند. و مردم شاید در دور دوم اینگونه  خطر را جدی گرفته در انتخابات کمتر اشتراک داشته باشند.

  برای ارزیابی بهتر از اثر گذاری مشکلات امنیتی بالای مناطق تحت نفوذ حامد کرزی و داکتر عبدلله لازم است تا نظر مختصری به نتایج دور اول انتخابات داشته باشیم .

بطور مثال دردور اول این انتخابات حامد کرزی در ولایات آتی الذکر آرای بیشتر را بدست اورده و نفر اول بود .

۱- پکتیکا ۹۱ درصد  ۱۹۴۳۵۱ رای

۲-خوست ۸۳ درصد ۹۶۴۷۸ رای

۳- کنر ۸۲.۸ در صد ۹۷۰۸۵ رای

۴-نیمروز ۸۲.۳ درصد ۴۴۲۶۶

۵-هلمند ۸۳.۷ درصد ۱۱۲۸۷۳

۶-قندهار ۸۷.۶ درصد ۲۲۱۴۳۶

۷-ارزگان ۶۹.۱ در صد ۲۲۱۶۰

۸-زابل ۶۹.۷ درصد ۱۰۹۴۱ رای

۹-غزنی ۴۶.۹ درصد ۱۳۶۷۸۲ رای

۱۰- پکتیا ۸۲.۲ درصد ۱۸۸۸۶۹ رای

۱۱- فراه ۷۱.۹ درصد ۶۴۹۳۴ رای

۱۲-وردک ۶۳.۶ درصد ۴۲۵۹۰ رای

۱۳-لوگر ۴۳.۱ درصد ۲۲۳۷۱ رای

۱۴-لغمان ۷۹.۹ درصد ۸۳۰۲۱ رای

۱۵- ننگرهار ۷۶.۲ درصد ۲۸۱۳۸۶ رای

۱۶- کابل ۵۵ درصد ۲۹۰۴۳۰ رای

۱۷-جوزجان ۵۸.۴ درصد ۶۷۶۰۶ رای

۱۸- سرپل ۴۵.۵ درصد ۵۴۲۷۷ رای

۱۹-فاریاب ۵۷.۴ درصد ۱۲۷۳۱۸ رای

۲۰-هرات ۴۸.۶ درصد ۲۱۱۶۶۶

۲۱-بامیان ۳۸.۵ درصد ۴۸۱۸۰ رای

حد اقل درولایات که از  شماره ی اول الی پانزدهم  در لست فوق الذکر قرار دارد به دلیل حضور گرم مخالفین دولت میزان آرا بی اندازه پائین خواهد امد و  طبعاً بیشترین ضرر را حامد کرزی میبیند زیرا فیصدی بیشتر آرا درین ولایات به نفع وی بوده است(البته آرای یادشده شامل آرای تقلبی نیز میباشد  یعنی اصل میزان رای در دور اول انتخابات نیز به مراتب کمتر از از ارقام داده شده میباشد.)

و برعکس در ولایات که داکترعبدالله رای اکثریت را بدست اورده و شخص اول بوده است از نگاه امنیتی مطمئن تر نسبت به ولایات که حامد کرزی رای بیشتر بدست اورده است میباشد. گرچه در کندز و بغلان نشانه هایی از حضور مخالفین است ولی به هیچ وجه به سطح ولایات که در سرحد با پاکستان قرار دارد نیست. بنا میزان اشتراک مردم نیز درین ولایات نسبت به ولایات جنوبی و مشرقی بالا خواهد بود.  مانند

-کاپیسا ۷۰.۸ درصد ۴۵۸۰۲ رای

۲-پروان ۶۳ درصد ۶۴۷۲۳ رای

۳-تخار ۵۲ درصد ۱۲۱۸۷۳

۴-بغلان ۵۹.۷ درصد ۱۰۵۰۲۶

۵-کندز ۵۵.۳ درصد ۵۱۵۴۹ رای

۶-بدخشان ۵۱ درصد ۱۱۸۴۸۷

۷-بلخ ۴۶ درصد ۱۳۶۹۵۴

۸-بادغیس ۵۴.۸ درصد ۶۹۲۱۰ رای

۹-پنجشیر ۷۰درصد ۳۱۳۸۹

۱۰- سمنگان ۴۷.۹ درصد ۵۴۴۰۳ رای

۱۱-غور ۴۹.۶ درصد ۱۳۸۶۰۹ رای

 

البته در بعضی ولایات دیگری مانند هرات، جوزجان، سرپل و فاریاب که حامد کرزی رای بیشتر اورده است  وضعیت اگر از نگاه امنیتی نگران کننده نیست ولی دلایلی دیگری وجود دارد که آرای کرزی کاهش یابد. چون این مرتبه به گمان اغلب طرفداران اسمعیل خان و جنرال دوستم  برای وی رای نخواهند داد.

 طرفداران دوستم در دور اول به فکر اینکه دوستم دوباره به وطن برگشته است به نفع حامد کرزی رای داده بودند ولی اینبار چنین نخواهد شد زیرا بعد از انتخابات دیده شد که رهبر شان را برای بار دوم تبعید کردند، و آوردنش صرف یک چال سیاسی در روز های انتخابات بوده نه بازگشت دایمی. که باز هم این مسئله به نفع کرزی نمی چرخد. ومیزان آرای کرزی در ولایات  فاریاب، سر پل، جوزجان، سمنگان ، بلخ و تخار بی اندازه پائین می آید.

و در هرات و حوزه ی جنوب غرب وضعیت به همین منوال خلاف میل کرزی در جریان است، روابط اسماعیل خان وزیر آب و برق با حامد کرزی به سردی گرائیده است، خصوصاً در روزیکه در مسیر راه اسماعیل خان حمله ی انتحاری صورت گرفت، وی در همان روز با لهجه ی تند و  انتقاد صریح دولت را ناکار آمد خواند و متهم به کنار گذاشتن مجاهدین از قدرت نمود، آن هم در شرایط که هنوز نتایج نهایی انتخابات اعلام نشده  و ادعای تقلب در انتخابات نیز بالای کرزی صورت گرفته بود و هر نوع انتقاد دیگری میتوانست تاثیر منفی بالای موقف حامد کرزی در سطح ملی و بین المللی داشته باشد، واین طرز برخورد اسماعیل خان  برای کرزی خوش آیند نبود. که در نتیجه حامد کرزی نیز به وعده های خود به تقرری های که در هرات برای اسماعیل خان داده بود عمل نکرد و این خود سبب رشد اختلاف میان طرفین گردیده است.

 در مناطق مرکزی دشوار است پیش بینی شود زیرا محقق و خلیلی هنوز هم در  تیم کرزی هستند اینکه معاملات در روز های آینده چگونه به گردش آید بعداً معلوم خواهد شد. اما اگر بارندگی و سرما شدت یابد این مناطق را بخصوص راه ها و جاده هی ارتباطی میان مرکز و اطراف را بیشتر متضرر میسازد، و صعب العبور شدن راه ها سبب سهم نگرفتن مردم در انتخابات میگردد.

و موضوع دیگری را که نباید از یاد برد در دور نخست بعد از حامد کرزی و دکتور عبدالله بیشترین آرا را  یعنی در حدود ۱۰ درصد آرا را رمضان بشردوست آن خود کرده بود.

آرای رمضان بشر دوست بیشتر از ولایات غزنی، دایکندی، بامیان و کابل بود که هر دو کاندید میتوانند از آرای مذکور  نفع برند. اگر چه انتظارات چنین است که به دلیل  هم پیمان بودن خلیلی و محقق با حامد کرزی امکان دارد اکثر آرای بشر دوست که از مناطق شیعه نشین و هزاره نشین بدست آمده است به نفع حامد کرزی تمام شود ولی امکان این نیز میرود که رای دهندگان رمضان بشردوست از جمله مخالفین خلیلی و محقق در میان اهل تشییع و بخصوص قوم هزاره بوده باشند و  شاید هم آرای شان را نه به نفع حامد کرزی بلکه برای داکتر عبدالله به صندوق ها ریزند. و راه سوم هم وجود دارد که اصلاً در انتخابات شرکت نکنند. و یا اینکه با دریافت امتیازات و مکافات از جانب یکی از طرفین به نفع آنها رای دهند. و آرای باقیمانده از سایر کاندیدان دور اول نیز عین سزنوشت را دارد که بیشتر روی امتیاز میچرخد تا هدف.

با در نظرداشت مطالب فوق در دور دوم انتخابات داکتر عبدالله از موقف بهتری برخوردار است زیرا وی حامیان خود را تا هنوز با خود دارد و هیچ کدام نشانه ی از عدم همکاری و یا دلسردی حامیانش شنیده نشده است و یا حد اقل از طریق رسانه ها و یا کدام مرجع دیگری به گوش ها نرسیده است.

یعنی وی با حفظ آرای که در دور اول بدست اورده بود امکانات بدست اوردن آرای بیشتر را نیز دارد.

 بناً دور دوم انتخابات به نفع حامد کرزی نمیباشد و از طرفی جامعه ی جهانی نیز تلاش دارد تا هر دو کاندید قبل از رفتن بسوی انتخابات روی تشکیل دولت ائتلافی غور نمایند،  با وجود که هر دو کاندید یعنی حامد کرزی و داکتر عبدالله مخالفت شان را با تشکیل دولت ائتلافی اعلان کرده اند ولی مردم افغانستان با شعار ها و اعمال سیاستمداران خود کاملاً آشنا هستند بار ها اتفاق افتاده که چیزی میگویند و چیزی دیگری انجام میدهند و بالایش مصلحت و منافع ملی نام میگذارند!.

پس هنوز هم امکان آن میرود که طی چند روز آینده بحث روی تشکیل دولت ائتلافی بیشتر گردد و از انتخابات به بهانه های چون مشکلات امنیتی، فرارسیدن فصل سرما و پائین بودن میزان مشارکت صرف نظر گردد.

بهر حالتی که باشد فعلاً برای همه روش شده که حامد کرزی و یا داکتر عبدالله چه از طریق انتخابات و یا حکومت ائتلافی یکی ازین دو با لاخره  رئیس جمهور آینده کشور خواهد شد.

والله اعلم

به امید پیروزی و کامیابی ملت بیچاره ی ما.

 

والسلام

بیست و دوم اکتوبر ۲۰۰۹

۲۲-۱۰-۲۰۰۹

* مصلحت غربی ها شاید این باشد که اسامی کسانیکه گویا جنگسالار هستند در لست کابینه ی دولت ائتلافی نباشد.

 

 

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 12:17 |
 

وحشی

درد ت  دوا نمـی شود از  داروی کسی

در دشت قلب تــــو نـــــدود آهوی کسی

یــک دلبـری نشد که دلــت را بـَـرد زتو

کــاری نکنــد در دل تــــو جادوی کسی

آری تویی چـوصخره ی مضبوط و پایدار

زخـمی نمـــی شـــوی ز دم چاقوی کسی

صد گونه گره خورده حوادث به دست تو

نگشـــوده یــک گـــرهِ تـــرا بازوی کسی

برفـرش خاطرت چه غباری نشسته است؟

پـاکیــزه  زِ گــَـردَش نکنـــد جاروی کسی

ای دل تـو آتشی همـه از تــو به فغان ست

وحشی،  نبـوده ای  دمـی در قـابـوی کسی

 

چهاردهم اکتوبر ۲۰۰۹

۱۴-۱۰-۲۰۰۹

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 11:43 |
 

نکردی

تو شرمی از وفای من نکردی

حیـا ای بی حیای من نکردی

مریض عشـق تو بودم و لیکن

به دیـدارت دوای من نکردی

کلید شادی و غم هاتو بودی

ز بنـد غـم رهای من نکردی

گناه تست کـه زنجـیر محبت 

جـدااز دست وپای من نکردی

به غربت نا رفیق من بجزغم

رفیـق و آشنـای مـن نکردی

به یک بوسه خمارم کردی رفتی

تـو فکـر اشتهای من نکردی

به هرکه مهربانی کرده باشی 

به من ای دلربای من نکردی 

ندیدم خیر تو درزندگی وای

وفا ای بیـوفـای من نکردی

سفر کردم ز دنیای  تو آخر

دروغی هـم صـدای من نکردی

فراموش کرده ای ماراکه حتی

 ز کس پرسان جـای من نکردی

اگر پنداری مُردم پس چراتو

عـزا داری بـرای من نکردی

به عزلت هم ندارم فکرآرام

گـذر از ین خـلای من نکردی 

خـلاصـه از ته ی دل آشنایی

نکـردی مـه لقای من نکردی

 

هشتم اکتوبر ۲۰۰۹

۰۸-۱۰-۲۰۰۹ 

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 15:27 |
نبرد با ارتش سرخ

آتش بس 1983 در دره پنجشیر

قسمت دوم

بر گرفته از کتاب مسعود و آزادی، نوشتهء صالح محمد ریگستانی

 

چند روزي نگذشته بود كه جنرال اناتولي (۱) به خانه من آمد، باديدن او خرسندي همراه با اضطراب مرافراگرفت، نشست و بعد از تعارف معمول بلافاصله گفت: “خبرخوشي برايت دارم، احمد شاه مسعود ترا نزد خود خواسته است، بايد آماده رفتن شوي!” باشنيدن اين سخن حالت سستي به اعضاي بدنم دست داد، چرا مراخواسته است؟ مگر با من چه كار دارد؟ اناتولي كه متوجه نگراني من شده بود، مرا بيشتر در انتظار نگذاشت و گفت: “حتما مي پرسي چرا؟ من دقيق نمي دانم اما فكر مي كنم مي خواهد قبل از ملاقات با ما، در باره ما و برنامه ما بيشتر بفهمد، همچنين در مورد محل ملاقات نيز به توافق نرسيديم، اميدوارم تقاضاي او و ما را رد نكنيد.” با وجود تشويش و كم علاقگي به داخل شدن دوباره در اين ماجرا در اثر اصرار اناتولي رفتن نزد احمد شاه مسعود را پذيرفته آماده سفر شدم.

دقيق به ياد ندارم فردا يا روز بعد توسط يك هليکوپتر با اناتولي به پنجشير پرواز كرديم. داوود و گلداد در آنجا منتظر ما بودند، درمنطقه "رخـه" يعني جايي كه باخط اول مجاهدين فاصله زيادي نداشت به داوود و گلداد ملحق شديم، يكبار ديگر روي جزئيات گذشتن به طرف آنها بحث كرده بعد از خوردن شام به طرف منطقه حايل بين دوجبهه حركت كرديم، تا آنجا پياده حدود نيم ساعت يا كم و بيش راه بود، در تاريكي شب از جانب مقابل علاماتي توسط چراغ دستي به ما داده شد، از طرف ما هم علامت هايي داده شد، دوباره به راه رفتن ادامه داديم. هنوز چيزي نمي ديديم، كمي ديگر كه پيش رفتيم در تاريكي شب شخصي را ديدم كه به ما نزديك مي شد. بالآخره به هم رسيديم و سلام و عليك كرديم، در تاريكي نيمه روشن او راشناختم، كاكا تاج الدين خان، ياور احمد شاه مسعود، كه ازمحله ما بود و او را از قبل هم مي شناختم، بعد ازمصافحه كه از طرف وي باگشاده رويي صورت گرفت به راه خود ادامه داديم، محل تلاقي ما منطقه پاراخ بود. تا محل ملاقات كه قريه بلندي در بازارك انتخاب شده بود، بيش از پنج كيلومتر فاصله داشتيم و اين مسافت را پياده رفتيم، در مسير راه متوجه شدم كه گروهي ازمجاهدين از پيش و عقب ما را محافظت مي كنند، در طول راه با كاكا تاج الدين زياد سخن نگفتيم و بيشتر سكوت حكمفرما بود. در راه همچنان متفكر ونگران بودم، راستش كمي مي ترسيدم، آخرما به صف دشمن مي رفتيم، اگر من آنها را دشمن نمي دانستم آنها به قدر كافي ما را دشمن مي پنداشتند. در فضايي مملو از خون و باروت و دشمني و كينه، اينك با پاي خود نزدشان مي رفتم، چه كسي مي توانست نگران نباشد؟

بالآخره به خانه محمد غوث (۲) رسيديم. خانه و قريه براي من كاملاً آشنا بود، زيرا به قريه ما متصل بود. قرار بود شب با احمدشاه مسعود ملاقات كرده و قبل از روشني صبح برگردم. اما مسعود آن شب و فرداي آن روز هم نيامـد و كاكا تاج الدين گفت: "به علت مصروفيت، آمر صاحب شب ديگر خواهد آمد." روز با دلواپسي و انتظار به پايان رسيد و اوايل شب بود كه احمدشاه مسعود به اتاق داخل شد. قيافه و برخورد او كاملاً خلاف تصور من بود. عجب آن كه فرصت نيافته بودم تا از داوود و گلداد هم در باره قيافه و اخلاق او چيزي بپرسم. در تصور من او داراي قد بلند، ريش انبوه، پوست سوخته، قيافه جدي و خشن مصور بود، مگر در واقع چيز ديگري مي ديدم، قد متوسط، ريش متوسط، سري كمي بزرگتر از معمول، پيشاني افتاده بر سر چشمها و گشاده، روي تقريباً استخواني و پوست سفيد، باز و صميمي برخورد كرد، چنان كه در اولين برخورد براي من اطمينان كامل حاصل شد.

اولين كلماتش معذرت مودبانه بود كه از من به خاطر به انتظار ماندن خواست، ضمناً پرسيد كه از پياده روي خسته شدم يانه. گفتم: خير آن قدر مشكل نبود.

بعد ازصرف غذا، او به سخن آغاز كرد و اول از علت پيشنهاد شوروي ها براي مذاكره پرسيد. همچنان درمورد هيأت شوروي، تركيب، تعداد و اين كه از كدام طرف فرستاده شده اند، معلومات خواست. من آن چه مي دانستم برايش گفتم. از سوابق من، چگونگي آشنايي من باهيأت مذاكره كننده، برداشت شخص من نسبت به نيات آنها و غيره مسايل مربوط به آن نيز سوالاتي كرد كه من حتي الوسع جواب دادم، در آخر گفت: "من با پيشنهاد آنها در مورد محل مذاكرات كه گفته اند درساحه كنترول آنها و يا منطقه بين البين صورت گيرد موافق نيستم و پيشنهاد مذاكره هم از طرف ما نبوده است. به آنها بگوييد با اطمينان خاطر به جايي كه ما تعيين مي كنيم بيايند، هيچ خطري متوجه آنها نخواهد بود، حرف ما عمل ماست."

بعد از پايان صحبت با گرمي خداحافظي كرده به طرف رخه كه در آنجا اناتولي و ديگران منتظرم بودند، برگشتم و آنها را در جريان مفصل صحبتم با احمدشاه مسعود گذاشتم. اناتولي به و عده احمد شاه مسعود اطمينان داشت و مي گفت: به جايي كه او تعيين مي كند بايد رفت و در اولين قدم نبايد بي اعتمادي نشان داد. او مي گفت: "اين پروسه يي است كه بايد با اعتماد آغاز شود." مگر ساير اعضاي هيأت جانب احتياط را درنظر داشته مي گفتند، محل ملاقات بايد جايي باشد كه در وسط دو جبهه قرار داشته باشد. موضوع اين اختلاف نظر سبب سفر دوباره من نزد احمدشاه مسعود شد ولي مسعود باز هم بر موقف قبلي خويش تأكيد كرد و اضافه كرد، در صورتي كه آنها اين شرط را نپذيرند، مابه مذاكره احتياجي نداريم.

به رخه برگشته موضوع را به هيأت گفتم و اضافه كردم كه وي پيشنهاد دوم براي محل مذاكره ندارد، بالآخره هيأت بعد از بحث زياد پذيرفت و قرارشد جنرال اناتولي، من، داوود و يك مترجم بنام امير محمد سمرقندي به ملاقات نزد احمدشاه مسعود برويم.

شب بعد ما در محل تلاقي بوديم و جريان تماس مانند دفعات قبل بود، باز همان اشاره با چراغ، نزديك شدن اينبار دو تن يعني كاكا تاج الدين و حاجي عزم الدين و پياده روي. محل ملاقات هم همان محلي قبلي بود، خانه محمد غوث در قريه "بلندي" (۳) بازارك پنجشير. بعد دو ساعت انتظار و صرف غذا درمحل ياد شده احمدشاه مسعود آمد، مطابق عادت باز صميمي و باتبسم با ما مصافحه و احوالپرسي كرد، سپس جنرال اناتولي به سخن آغاز كرد، بايد گفت كه در ملاقات چهار نفر حضور داشتند:

احمدشاه مسعود، جنرال اناتولي، مترجم امير محمد سمرقندي و من.» (۴)

رفتن داوطلبانه به افغانستان، از زبان اناتولي

«سال 1981 داوطلب رفتن به افغانستان شدم. علت آن فقط به مسلك من ارتباط مي گرفت. وسواس يك ژورناليست و يك افسر كشف، براي فهميدن!

در آن هنگام منابع شوروي چنان نشان مي دادند كه در افغانستان زندگي آرام و صلح آميز جريان دارد و نظاميان شوروي به مانورهاي نظامي مشغول اند. در مقابل منابع ديگر از يك جنگ تمام عيار در افغانستان خبر مي دادند، اما مردم ما هيچ اطلاعي درباره آن نداشتند.

داوطلبي من به خاطر جنگ نبود، من هيچگاه اسلحه به دست نگرفتم و در جنگ شركت نكردم، حتي به مترجم هايم اجازه ندادم اسلحه حمل كنند، من به عنوان يك ژورناليست و يك افسر كشف مي خواستم بدانم در آنجا چه مي گذرد. وقتي به افغانستان رفتم طي سه ماه با چشم خود ديدم در آنجا چه مي گذشت. اجساد مردم غير نظامي را كه باري در اثر بمباران هواپيما هاي ما در كندز كشته شده بودند، فراموش نمي كنم.

اينرا از خوشبختي هايم مي دانم، كه مرا به پنجشير فرستادند، در غير آن اگر به طور مثال در كندز يا جاي ديگر مي ماندم، شايد به كار ديگري مشغول مي شدم.

وقتي به پنجشير رفتم ماه مي سال 1982 بود، در اعنابه يك خانه سالم وجود نداشت، مردم را كه بگذار، حتي يك سگ را هم نديدم. نظاميان ما مي گفتند پنجشير را آزاد كرده اند و بگذار پس از اين مردم زندگي آرام شان را از سر گيرند، اما وقتي من پنجشير را ديدم وضعيت چيز ديگري بود. پنجشير را از مردم آن آزاد كرده بودند نه از مجاهدين. "حاكميت مردمي" فقط در داخل گارنيزون ها وجود داشت و بس. پيشروي نيروهاي ما تا بازارك (30 كيلومتري دره) در سه روز صورت گرفت، اما بازگشت در 25 روز. آنهم با گذاشتن فقط دو گارنيزون در رخه (مركز ولسوالي) و اعنابه و اين كه از گذاشتن اين دو گارنيزون چه اهدافي را مي خواستند دنبال كنند، من نمي دانم، من وظيفه‌ي خود را انجام مي دادم.

چنين بود شرايطي، كه من به كار آغازكردم. در ابتدا چنان كه گفتم هيچ كس در منطقه وجود نداشت، اما آهسته آهسته مردم از شهر و كوه ها برگشتند. در همين ايام بود كه با ميرداد آشناشدم و باهم دوست شديم. اغلب باهم مي نشستيم، چاي مي نوشيديم و در باره افغانستان صحبت مي كرديم. صحبت در باره افغانستان براي من جالب بود، زيرا نزد من سوالات زيادي وجود داشت كه مي خواستم جواب آنرا بدانم.

بازگشت مردم به اعنابه مرا به اين فكر انداخت كه با اين مردم چه بايدكرد. مي خواستم درنمونهء پنجشير نشان بدهم كه امكان برقرار كردن تماس و صحبت با طرف مقابل براي تامين زندگي صلح آميز وجود دارد. اما چرا پنجشير؟ به خاطر اين كه پنجشير داغترين نقطه افغانستان بود.

هنگام ايام استراحت در مسكو بود، كه فكر خود را با رئيسم پيتر ايوانويچ ايواشوتين (رييس کشف ستاد کل وزارت دفاع 1965 – 1983) مطرح كردم. البته قبل از پرداختن به قناعت او براي قناعت دادن خودم با عده‌ي از اهالي پنجشير در كابل ملاقات كرده به صورت کلي، نه مشخص فكر خود را به مشورت گذاشته بودم. بالاخره من موفق شدم تا از رئيسم اجازه تطبيق طرح خود را بگيرم. البته اين كه در سطح بالاتر او موضوع را با كي مطرح كرد نمي دانم، اما بعدها فهميدم كه اگاركف رئيس ستاد كل (واسيليويچ نيکولاي اگارکف رييس ستاد کل وزارت دفاع شوروي در سالهاي 1977 - 1984) و اوستينف وزير دفاع (ديميتري ويچ فيودر اوستينف وزير دفاع شوروي در سالهاي 1976 -1985) از موضوع مطلع بودند و جريان را با علاقه‌مندي پيگيري مي كردند. اما در سطح بيروي (دفتر) سياسي چقدر مي دانستند، من چيزي نمي دانم. اين نكته را هم بايد بگويم كه تقريباً تمام سال 82 صرف آمادگي اين برنامه شد.

براي شروع كار ابتدا همكاران خود را نزد ميرداد فرستادم تا با او تماس برقرار نمايند و بعد خودم راهي كابل شدم. 10 نوامبر 1982 بود، كه مشغول به كار شديم. بعد از مشورت با ميرداد، داوود را براي اين كار انتخاب كرديم. نامه‌ي براي مسعود نوشتم كه آنرا خودم امضا كردم، نامه مختصر بود: "ملاقات به خاطر تبادل نظر روي موضوعات مورد علاقه". نامه را به داوود داده او را به طرف مقصد فرستاديم. البته ما اقدامات لازم را براي تامين امنيت داوود تا حدي كه مربوط به ما مي شد كرده بوديم، مثل قطع آتش نيروهاي ما بر پنجشير در طول زمان رفت و برگشت داوود، مخفي كاري و غيره. اما قضيه به همين سادگي نبود. مطابق دستور بايد هيچ كس از نيروهاي ما به شمول ارتش چهلم و KGB و ارگانهاي افغاني نمي دانستند كه چه كاري در جريان است، بنابر اين كوچكترين اشتباه مي توانست تمام زحمات را بر باد دهد. بايد دردمندانه بگويم، بودند كساني كه با صلح مخالفت داشتند و ارزش ندارد كه امروز از آنها نام ببرم.

بالاخره داوود بعد از ده روز (۵) برگشت و ما به راستي تا آمدنش نگران بوديم. مسعود در نامه‌ي كه نمي دانم به خط خودش بود، يا به دستور او كسی ديگري نوشته بود، به پيشنهاد ما جواب مثبت داده و ما را جهت ملاقات به پنجشير دعوت كرده بود. مهمتر آن كه امنيت ما را تضمين كرده بود. قبل از رفتن من به ملاقات مسعود، ميرداد و داوود، نزدش رفته بودند تا محل ملاقات را تعيين نمايند. درميان ما اين نظر وجود داشت كه محل ملاقات در نزديكي گارنيزون ما در رخه يا در منطقه هيچكس صورت گيرد، البته در نزديكي گارنيزون ممكن نبود و منطقه هيچكس در آنجا وجود نداشت زيرا چند متر دورتر از گارنيزون تحت كنترول مجاهدين بود. مسعود هم اين پيشنهاد را رد كرد و تصميم گرفتيم به محلي كه مسعود تعيين كرده بود، كه نمي دانستيم كجاست برويم. قرار شد شب هنگام در منطقه‌ي غير مسكوني با نمايــــندگان مسعود ملاقي شده سپس به جايي كه براي ملاقات تعيين شده بود، برويم.

ادامه دارد...

يادداشت

(۱) ناتولي در آن هنگام دگرمن بود و به رتبه دگروالي (سرهنگي) بازنشسته شد.

(۲) محمد غوث قوماندان گروپ ضربتي قرارگاه پارنده در سالهاي 1361 تا1364. از مجاهدين سابقه دار است و خانه اش در قريه بلندي بازارک پنجشير قرار دارد. محمد غوث از سال 1372 تا شهادت مسعود راننده او بود و بعد از شهادتش تا نوشتن اين کتاب به عنوان راننده داکتر عبدالله وزير امور خارجه کار مي کند.

(۳) نام قریه

(۴) اين همان امير محمد سمرقندي است که در مقدمه کتاب به او اشاره شده است. او ترجمان دور اول مذاکرات بود و طبق اطلاع تاييد نشده در وزارت امنيت ازبکستان کار مي کند، اناتولي نام اصلي او را نمي داند و ميگويد ما او را ماکس مي ناميديم. نگارنده تا حال موفق به يافتن او نشده است.

(۵) ميرداد مدت رفت و برگشت داوود را 28 و اناتولي 10 روز مي گويد. شايد اين تناقض به علت گذشت زمان زياد و فراموشي باشد.

 

کاپی از سایت کابل پرس

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 10:12 |
 

آیین الفت

شب راچومن به یادتوبامدادمیکنم

با خاطرات عشق تو دل شاد میکنم

نیمی به شوق وصل تورفته زعمرمن

نیمی دگـربه یادتو برباد میکنم

در بنـد خیال رخ زیبای تو باشم

تا روز که دلـم ز تن آزادمیکنم

گرناله کنم نام توآید به زبانم

زیرا به تمنای تو فـریاد میکنم

صدمرتبه ارخانه  عشقم کنی خراب

بار دیگر بنـام تـو آباد میکنم

توعشق مرا مسخـره گویی ولیک من

حـماسه ی کز عشق توایجاد میکنم

آری اگـر بلد شـوی باآیین الفت

دانی که من ترا چقدر یاد میکنم

 

 سی ام سپتمبر ۲۰۰۹

۳۰-۰۹-۲۰۰۹

 

+ نوشته شده توسط م.ع. یوسفی در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 13:26 |


Powered By
BLOGFA.COM